الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

9

الغدير ( فارسى )

خصم خود را هتك مىكند و نه به هرگونه دريدگى و بدكردارىاش مىآلايد . آزار او را مباح نمىشمارد ، حرمت او را از بين نمىبرد و دروغ و تهمت نمىزند ؛ درست بر خلاف سيره و روش هجوسرايان و سرايندگان اعصار گذشته . به اين اشعارش توجه بفرماييد كه در هجو يكى از فرزندان رؤسا كه نامهء او را بدون جواب برگردانده ، سروده است : - آرى ، نامه‌اى به سويت نوشتم كه پاسخ ندادى و نامه‌ام را دست‌نخورده بازگرداندى . - نامه‌ام با خوارى برگشت و پيك نامه از برخورد پرده‌دار و خودپسندى دربان ناله‌ها داشت . - گويا مىبينم نامه‌اى برايم نوشته و عذر اين اهانت را ، در ضمن ملامت و سرزنش باز گفته‌اى . - انصاف بده كه البته ، انصاف شايستهء مردم آزادهء آداب‌دان است . - اى كه بر همگان رحمت خدايى و بر من تنها چون تازيانهء عذاب . - پدر و مادرم فدايت باد كه تو در اين خصلت ، خودپسندى سرودگران را با مهربانى نويسندگان درهم آميخته‌اى . اين هم سروده‌اى ديگر ، در هجو جمعى از رؤسا و بزرگان : - معدوم باد رياست آن قومى كه در جوانى بدبخت و زيردست بوده و در پيرى به دولت رسيده‌اند . - اينان كه نودولتند و در مراتب عاليهء انسانى اصالت ندارند . - سرگردانى و كبرفروشى را صواب مىپندارند و حال آنكه كسى كبر و خودپسندى را صواب نمىشمرد . - اگر روزى نامه‌اى بنگارند و از دوستى ياد كنند ، تنها ادعيهء خالصانه نثار كنند ، گويا مستجاب الدعوه‌اند . و از هجويات لطيفش ، اين گفتار اوست : - آن زنك مسكين كه به ازدواج ابو عمر درآمده است ، در شب عروسى پسرى زاييد . - گفتم : اين پسر از كجا آمد ؟ كسى كه با او هم‌بستر نگشته است .